درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

 کریستالی

و این اعتقاد که هر «واقعه» در زندگی وسیله ای است برای رشد

!And one of the biggest Waghe-es in your life finally comes...yeah people call him Konkour

از همان نقاط عطفی است که انگار همیشه چسبیده اند تو آینده ات و هیچ وقت قرار نیست حال زندگی ات باشند.و یک روز صبح پا میشوی و میبینی که حتی واقعی تر از حضور خودت جلوی رویت ایستاده و با لباس های چرک و چشمان گود افتاده، عبوس نگاهت میکند.با این همه باز هم ایگنورش میکنی و واقعی بودنش را انکار میکنی.تمام تصوراتی که از این «آینده» برای خودت ساخته بودی هر روز خنده دار تر میشوند.ا ین قانون مقاومت جهانی(از دسته ی لنزیات و لوشاتلیه جات) خیلی خوب راه خودشان را توی روز به روزت پیدا میکنند و حضورش را به جای چشمت توی کنج ترسناک ناخودآگاهت فرو میکنند.
هر روز که میگذرد انگار احساس صمیمیت بیشتری میکند و نزدیک تر میشیند.
***
(مطلبی بود که پاک شد)


نوشته شده توسط :مترسک مرکزی
یکشنبه 5 آذر 1396-10:23 ب.ظ
نظرات() 

چرا هسته ی سیب 2 میلیمتر است؟

سیب میوه ی خیلی خفنی است.بوی خوبی دارد.بعضا انواع قرچی(موقع خوردن قرچ میکنند) آن ها اگر به پستتان بخورد حاضر خواهید بود تا سه وعده ی غذایی نوش جان کنیدشان.خیلی هم مفید است.پوستتان را روشن میکند و لثه هایتان را قوی میکند(شاید بتوانید مثل یک شیر بغرید) و فشار خونتان را تنظیم میکند(شاید به همین خاطر بتوانید با مقادیر زیادی نمک مصرفش کنید) و اطلاعات اضافه تر.

تبریک میگویم شما کلی اطلاعات ارزشمند راجع به سیب دارید.کلی دلیل دارید برای خوردنش.میتوانید مفید بودنش را ثابت کنید.هر عقل سلیمی هم حرف هایتان را خواهد پذیرفت.خب پس خوشحالیم.
ولی هنوز نمی دانیم چرا هسته اش 2 میلیمتر است.اصن در مقابل این اطلاعات کی اهمیت میدهد که هسته اش چه اندازه ای دارد؟و از این قبیل غرها.
شاید مثال واقعا بدی بود.اما فکر میکنم تمام اطلاعات کلی ترمان هم راجع به دنیا شکل دیگری از همین فرآیند است.
یک بعد از ظهر تابستانی در سال های خیلی خیلی دور یک آدم خیلی خیلی نخستین این سوال به ذهنش آمد که چرا وجود دارد.(البته نمیدانم آدم های خیلی خیلی نخستین اصلا فکر میکردند یا نه).بعد بیشتر فکر کرد و به نتایج ارزشمندی رسید.احتمالا فکر کرد دلیل بودنش این است که از فرزندش مراقبت کند.شاید دو سال بعد به این نتیجه رسید که اگر او و هم نوعانش نباشند از غذای بقیه حیوانات کم میشود و آن ها هم میمیرند.چند سال بعد تر شاید آدم های کم تر اولیه ای فکر کردند که کسی آن ها را به وجود آورده.بقیه ی آدم ها از این ایده استقبال کردند.این خیلی پاسخ مناسبی بود.چرایی خیلی اتفاقات طبیعی را توضیح میداد.آدم ها در سال های بعد تر خیلی خوشحال تر شدند.آن ها حالا خیلی از چرا ها را پاسخ داده بودند.انقدر زیاد که دیگر همه یادشان رفت چرا این همه در تکاپوی یافتن پاسخ بودند و سوال اصلی چه بوده.یادشان رفت که با این همه دلیل هنوز هم نتوانسته اند چرایی وجود خودشان که به ظاهر ساده ترین چیز است را توضیح دهند.
یادشان رفت که هنوز هیچ قدمی رو به جلو برنداشته اند.به جای حل مسئله، مسائل فرعی طرح کردند و آن ها را جواب دادند و خوشحال شدند.
این خنده دار ترین اتفاقی است که میتواند برای یک متفکر بیفتد.
#خیلی_از چیزایی_که_ساختیم_واسه_دلیل_تراشی_بود_ولی تهش_تراشیده_نشد!
#چرا_کسی_این_سرکاری_بودن_رو_نمیفهمه؟
#از_آن_پس_آدم_ها_خوشحال_جواب_های_خودشان_بودند_و_در_پی_رد_کردن_جواب_های_دیگران_،_حال_آن_که_پاسخی_وجود_نداشت


نوشته شده توسط :مترسک مرکزی
دوشنبه 29 آبان 1396-07:48 ب.ظ
نظرات() 

این تغییر دیدگاه ها!

«الان» تصویری که از «مترسکی در باد» میاد تو ذهنم ی غروب آبی-خاکستریه روی یه تپه توی ی دشت با کلی علف خشک و کوتاه و ی مترسک تنها که حقیقتا باد داره میبرتش.+صدای سطل فلزی ای که نقش کلاه رو بر عهده گرفته.

«قبلا» ی گندم زار بود تپه ی مذکور.و البته تصویر خاصی از باد و بوران هم نداشتم با این که عنوان صراحتا مترسکی «در باد» هه.
#زندگی_باید_حداقل_اگر_زیبا_نیست_یک_خنثی_بی‌مصرف_باشد_نه_هولناک_و_نخواستنی


نوشته شده توسط :مترسک مرکزی
شنبه 29 مهر 1396-09:14 ب.ظ
نظرات() 

شاید شروع؟

نوشتن و خوب نوشتن یادم رفته.حتی اون چیزاییش که شاید بدون آموزش و فطری بود.خب طبعا خیلی چیزا عوض شده از93 تا حالا.اینم یکیش.
آدما فک کنم دوست دارن که تو وبلاگ نویسی احساسی عمل کنن.هر چی رو دارن بریزن دور و هر چی احساس ناب دارن از ته دیواره ی دلشون جمع کنن و بعد مث ی اکسیر اضافه کنن به وبلاگشون.شاید به خاطر همینه که وبلاگ هر کسی رو خوندم حس کردم ی بعد جدیدی از شخصیتش برام رو شده.که خب فقط جذابه و غیر قابل اعتماد.روح تصفیه شده و گزینشی که واقعی نیس؟
ایده ای ندارم که پست بعدی رو کی خواهم نوشت، چقدر مستمر یا هرچی.شاید منم یه روح تصفیه ای اینجا درست کنم.-دازنت مدر-
دوران استرس و غمه واسم این روزا.باشد که بگذرد


نوشته شده توسط :مترسک مرکزی
دوشنبه 27 شهریور 1396-12:14 ب.ظ
نظرات() 

اصن ی وضی!!

یکی به من بگه آخه این چه گروهی بود ما داشتیم؟!
فرانسه ایران رو برد… ایران آمریکا رو برد… آمریکا بلژیک رو برد… بلژیک پورتوریکو رو برد… پورتوریکو ایتالیا رو برد… و ایتالیا فرانسه رو برد!!!
و اینگونه پرونده عجیبترین گروه تاریخ مسابقات بسته شد!!


نوشته شده توسط :مترسک مرکزی
دوشنبه 17 شهریور 1393-12:47 ب.ظ
نظرات() 

آلمان!!

اصن دیشب ی وضی بودااااااااااااااااااا!!!

هفت یک برزیل سوراخ گشت!
یاد بازی پرتغال و کره شمالی افتادم!!
فوتبالمون ک حذف شد والیبالمونم ک افتاده با برزیل و روسیه!!=>طلای جهان مال ماست!!
دوشنبه صبح رفتم ورزش.....=>قابل توجه دوستان من 3 ساله(کلا راهنماییم!)ب جز زنگای ورزش مدرسه جیزغاله تحرک نداشتم!
بعد هیچی دیگ....آغا ما بدن دردی گرفتیم....بـــــــــــــــــد!حالا باز امشب بهترم،دیروز عینهو این پیرزنا راه می رفتم آه ناله میکردم-ن می شد بشینی ن راه بری ن وایسی ن بخوابی یک افتضاحی اصن.....
ساعد و بازو و کتف و کمر و نشینمنگاه !! و رون و ساق و مچ و کف پا و گردن!! و .....
اصن انگار کرده بودنم تو گونی ،چند تا اسبم خراب شده بودن رو سرم....
خلاصه این ک الان رو ب بهبودیم خدا رو شکر!
در ضمن ی چیز ب معلوماتم اضافه شد=>فیس بوک خیلی جایه بدیه!از من ب شما نصیحت نرین،برین دیگ بیرون نمیاین الان من نمونه ی کامل ی معتاد اینترنتی شدم!!
و این ک راجع ب داستانم=>صب کنین حسش بیاد!نازم نمی کنم فیس و افاده هم ندارم تنبلم نیستم هرچی فحش دادینم خودتونین....
روزگار ب کام، زندگیتون شیک!


نوشته شده توسط :مترسک مرکزی
چهارشنبه 18 تیر 1393-10:00 ب.ظ
نظرات() 

.

این ی شعر از یک آشنا!!دوسش داشتم گفتم بزارمش!

ادامه ی مطلب پلیز!
(راستی حتما پست قبلیم رو هم ببینید!)

ادامه مطلب

نوشته شده توسط :مترسک مرکزی
سه شنبه 27 خرداد 1393-03:51 ب.ظ
نظرات() 

هـــــــــــــــــــــــی

باختیم آغا!!

ولی اشکال نداره....مرسی از بچه ها عالی بازی کردن واقعا
و خسته نباشید...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویرایش:
+نخواستم واسه این موضوع ی پست جدید بفرستم
راجع ب ادامه ی داستانم می خواستم ک بپرسم ادامش بدم یا ن....الان ک تابستونه راحت تر می تونم براش وقت بزارم...هرچند ک باید بشینم طرح کلی براش بریزم چون پارسال خیلی بی برنامه و فی البداهه نوشتم و شاید خیلی از پستام حذف یا ویرایش بشن
خلاصه این ک می خواستم نظرتونو بپرسم و اگه استقبال کردین منم شروع کنم!!


نوشته شده توسط :مترسک مرکزی
یکشنبه 25 خرداد 1393-11:37 ب.ظ
نظرات() 

idddddddddddd

آغا تبریک

شوسکی برزیل!!
ای ایشالله معروف ی دونه از همون نگاه خوشگلا ب زایتسفم بیاد بگرخه....=>توهمات حاصل از جو زدگی....
موسوی جان گند زدی قربانت!!
محمودی+معروف=عالی
کواچ خیلی پایه ای دمت گرم!
غفور ی زره ب خودت بیا دیگ اون غفور پارسال چی شد بچه؟
کلا تبریک
+ذوق مرگ.....
+من پیش بینی کردم 2-3 می بریم شاهدشم مریمه.....


نوشته شده توسط :مترسک مرکزی
جمعه 23 خرداد 1393-11:33 ب.ظ
نظرات() 

روز آخر

خوب دیگ مدرسه هم تموم شد و شروع تابستون.....

وای اصن ناراحت نیستم.....خوشحااااااااااااااااااااال.....
امتحانا تمومید!!
جمعه=>ایران-برزیل!!
هنوزم کسی شک داره ک ما می بریم؟
دلم برای کیا-سهراب نژاد-حریری با آب نباتاش-رعنا با چشم غره هاش-آقای کاظمی-خانم مبینی و همه و همه و خیلی از معلمای خوبمون تنگ میشه!!هر جا ک هستن شاد باشن.....
+در ضمن یکی داوطلب شه یک شنبه سرش خراب شیم واسه والیبال.....
من تا حالا پست رنگی اینجوری ندادم!
تابستون خوبی داشته باشید، همگی!!


نوشته شده توسط :مترسک مرکزی
چهارشنبه 21 خرداد 1393-11:22 ق.ظ
نظرات() 

جغر!!

آی یکی بیاد ب این مامان من بگه اختلاف ساعت در دو نصف النهار رو به روی هم 12 ساعت در 2 روز مختلف است!!

مگه قبول می کنه؟آخرم ب نتیجه نرسیدیم گفتیم می زاریمش واسه بعد!
اصن عالیه ها!
من دارم کم کم می ترسم....هر خط جغرافی رو ک می خونم احساس می کنم چقد آسونه همون لحظه ک می خونم حفظ می شم.....
این فکرا از من بعیده...!!یکی بگه جون من واقعا آسونه یا جنی شدم؟
+خاک بر سر یک عدد گوجه.....
+البته پشگل باشه من بهتر می پسندم....=>حسنا کجایی؟بدو بدو ک پشگل لازم شدیم،ذخیره ی فیریزرمم تموم شده باید دست ب کار شی....
+آغا ما برزیلو می زنیم....
بلی بلی کسی شک داره بیاد جلو شکشو برطرف کنم!!
همین دیگ.....روزگار بر وفق(دیکته؟....اصن کلمه درسته؟!!) مراد....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعد از ویرایش:
این لینک آهنگ مترسک مازیار فلاحیه....
صرفا جهت اینکه راجع ب مترسک بود گذاشتمش و گر نه خودم خیلی خوشم نیومد....زیادی ناز می خونه!!


نوشته شده توسط :مترسک مرکزی
جمعه 16 خرداد 1393-01:45 ب.ظ
نظرات() 

دیشب در یک مهمانی،مهمانان میزبان را خوردند!!

هه هه هه گول خوردین خبری نیس....تیتر واسه جلب توجه بود....
چقدم ک من خوشمزم....
به قول یه عزیزی ویوا ایران!!=>اشاره به لیگ جهانی والیبال!!
آخرای امتحاناس!!....الحمدالله رب العالمین.....
من هنوزم واسه ی اون گل کاری حلی نت از حسنا معذرت می خوام
+الهم ارزقی عقلاً کثیرا....
خوب دیگ دارم شعر می گم
برای بعد مدت ها آپ کردن بد نبود....باید راه بیوفتم!!
خوب دیگ کلا زندگیتون شیک و از این مزخرفات....


نوشته شده توسط :مترسک مرکزی
شنبه 10 خرداد 1393-11:32 ق.ظ
نظرات() 

پوچه به خدا پوچ!!

یه یارویی هس دلم می خواد بشناسمش!!بدجور اصن....

یکی دیگه ام هس دلم می خواد یا من نباشم یا اون
یکی دیگه ام هس فقط اعصاب به هم میریزه
+یه یارو دیگ ک....
من....پوچم همین!!


نوشته شده توسط :مترسک مرکزی
جمعه 16 اسفند 1392-08:05 ب.ظ
نظرات() 

می دونم خیلی وقته که گذشته اما بازم:تولد بهین پساپس مبارک!!



نوشته شده توسط :مترسک مرکزی
چهارشنبه 18 دی 1392-09:24 ب.ظ
نظرات() 

o

خوب خوب خوب...
می دونم خیلی وقته آپ نکردم-نمی دونم دیگه اصن کسی اینجا رو یادش هس یا نه....نمی دونم این نوشته کی خونده میشه....
دیگه از تابستون اینجا هیچی نذاشتم....نمی دونم چرا
دلم تنگ شد یهو بازم نمی دونم چرا
امسال بهتر از پارسال بود -توی مدرسه-ولی بازم قرار نیست یه سال من آروم باشم!
هر چی خوب میشه در عوضش یه چیز دیگه خیلی سریع بد میشه...
اون قد بد که دیگه از التماسای گذشتت پشیمون میشی که می خواستی سال بهتری داشته باشی!
ترسیدم....خیلی زیاد....همش .....بی خیال!
دوستا.....واقعا آدم ازشون یه انتظارایی داره....خیلی بزرگتر فرضشون می کنه....البته شاید اشکال از منه!!!؟
خانواده....هیچ چی نمی خوام راجع بهش بگم....مدرسه،خوب اگه فیلتر نداشتیم دیگ حرف نداشت!
چرا دپرس شدم من یهو؟پاک زده به سرم.....نابودم  اصن....
تازگیا توهمم زیاد می زنم....نکنه دارم میمیرم؟چه خوب!نه؟دوستان که از خداشونه...!
هیــــــــــ.....
چی بگه آدم به بعضیا؟چرا انقد بعضیا خوبن در حالی که فقط با تو اینجورین؟و بعضیا فقط با تو بد؟
برام یه چیزی خیلی تاسف آوره،اگه همه ی این نوشته ها رو تو وب کس دیگه ای می خوندم از زبون کس دیگه ای ،واسه ی همشون جواب داشتم!ولی انگار گاهی وقتا لازمه بقیه  حرفای خودتتو یادت بدن!و جالب این که تو نپذیری!
فردا-جغر-سهراب-زبان-مشق-اجتماعی-قربانی-اسدی!(گیج نشین خواهشا)
من .... واقعا به یه جایی رسیده ام که هر ورو نگاه می کنم یه جاده ی بی انتها می بینم که ظاهرشون بی نهایت قشنگه،ولی من مقصد هیچکدومشونو نمی بینم!
جای تبریک داره

نوشته شده توسط :مترسک مرکزی
دوشنبه 16 دی 1392-07:42 ب.ظ
نظرات() 







  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو